اسم

حمر

(حُ مُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حمار؛ خران، دراز – گوشان.

    حمرت

    (حُ رَ) [ ع. حمره ]
    ۱- (اِمص.) سرخی، قرمزی.
    ۲- (اِ.) رنگ سرخ، قرمز.
    ۳- نوعی آماس در بدن، باد سرخ، سرخ باد.

      حمزه

      (حَ زَ یا زِ) [ ع. حمزه ] (اِ.)
      ۱- تره تیزک.
      ۲- از اعلام مردان است.

        حماله

        (حِ لِ یا لَ) [ ع. حماله ] (اِ.) بند شمشیر. ج. حمایل.

          حله

          (حُ لِّ) [ ع. حله ] (اِ.)
          ۱- جامه نو.
          ۲- لباسی که بدن را بپوشاند.

            حلوا

            (حَ) [ ع. حلواء ] (اِ.) خوراکی که به وسیله آرد و روغن و شکر و مواد دیگر تهیه کنند. ؛~ کسی را خوردن کنایه: از شاهد مرگ او بودن. ؛~. ~. کردن کنایه از: عزیز و گرامی داشتن.

              حلوان

              (حُ) [ ع. ] (اِ.) عطا، پاداش، مژدگانی.

                حلی

                (حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حَلی ؛ زیورها، آرایش‌ها.

                  حلیب

                  (حَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- شیر تازه دوشیده.
                  ۲- شراب خرما.

                    حلیت

                    (حِ یَ) [ ع. حلیه ] (اِ.) زیور، آرایش.

                      Scroll to Top