اسم

حلزون

(حَ لَ) [ ع. ] (اِ.) جانوری از رده شکم – پاییان ج زو شاخه نرم تنان که در حدود ۳۵۰۰ گونه از آن شناخته شده و در سراسر کره زمین در خشکی و کنار نهرها زیست می‌کنند وبرخی از گونه‌های آن دریازی هستند، لیسک.

    حلف

    (حِ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- سوگند، قسم.
    ۲- عهد، پیمان. ج. احلاف.

      حلفاء

      (حَ) [ ع. ] (اِ.) گیاهی که از آن حصیر سازند.

        حکه

        (حِ کَّ) [ ع. حِکَّه ] (اِ.) خارش.

          حقوق

          (حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حق.
          ۱- راستی‌ها، درستی‌ها.
          ۲- وظایف، تکالیف.
          ۳- در فارسی به معنای دستمزد.
          ۴- مجموعه قوانین، قواعد و رسوم لازم الاجرایی که به منظور استقرار نظم در جوامع انسانی وضع یا شناخته شده‌است. ؛ ~ اجتماعی مجموعه حقوق فرد در پیوند با اجتماع. ؛ ~ بازنشستگی حقوقی که کارمند یا کارگر در دوران بازنشستگی می‌گیرد. ؛ ~ بشر مجموعه حقوق و اختیاراتی که به یک شخص به عنوان انسان و بدون در نظر گرفتن نژاد، ملیت، تابعیت یا جنس او داده می‌شود. ؛ ~ بین الملل شاخه‌ای از علم حقوق که از قانون‌های حاکم بر روابط کشورها گفتگو می‌کند.

            حقیقت

            (حَ قَ) [ ع. حقیقه ]
            ۱- (اِمص.) راستی، درستی.
            ۲- (اِ.) اصل هر چیز.

              حکام

              (حُ کّ) [ ع. ] (اِ.) جِ حاکم ؛ فرمانروایان، ولات، استانداران.

                حکایت

                (حِ یَ) [ ع. حکایه ]
                ۱- (مص م.) نقل کردن مطلب یا داستانی.
                ۲- (اِ.) داستان، سرگذشت، قصه.

                  حکم

                  (حُ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- امر، فرمایش.
                  ۲- داوری، قضاوت.
                  ۳- منشور، فرمان.

                    پیمایش به بالا