اسم

حصون

(حُ) [ ع. ] (اِ.) جِ حصن ؛ دژها، پناهگاه‌ها.

    حصی

    (حَ صا) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- سنگریزه.
    ۲- شمار بسیار.

      حصیر

      (حَ) [ ع. ] (اِ.) بوریا، فرشی که از نی یا برگ خرما بافته شده باشد.

        حضارت

        (حَ یا حِ رَ) [ ع. حضاره ] (اِمص.) شهرنشینی، ساکن شدن در شهر.

          حضر

          (حَ ضَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – جای حضور.
          ۲- منزل.
          ۳- شهر.

            حصب

            (حَ صَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- آتشگیره، فروزینه، بوته.
            ۲- سنگریزه.

              حصبه

              (حَ بِ) [ ع. حصبه ] (اِ.) بیماری که در اثر خوردن آب، سبزی یا میوه آلوده به وجود می‌آید.

                حشف

                (حَ شَ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- خرمای بد، خرمای بسیار پست.
                ۲- سخن ناسودمند.

                  پیمایش به بالا