اسم

حبال

(حِ) [ ع. ] (اِ.)جِ حبل ؛ ریسمان‌ها، رشته‌ها.

    حباله

    (حِ لِ) [ ع. حباله ] (اِ.)
    ۱- قید، بند.
    ۲- دام. ؛ ~نکاح قید ازدواج.

      حامل

      (مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- حمل کننده.
      ۲- آبستن.
      ۳- برای نوشتن نت، پنج خط افقی موازی را که به فاصله مساوی رسم شده باشد به کار می‌برند و نت را در روی خطوط و مابین آن‌ها می‌نویسند. مجموع این پنج خط را حامل می‌گویند.

        حانوت

        [ ع. ] (اِ.)۱ – دکان.
        ۲- میکده. ج. حوانیت.

          پیمایش به بالا