اسم

حانوت

[ ع. ] (اِ.)۱ – دکان.
۲- میکده. ج. حوانیت.

    حایز

    (یِ) [ ع. حائز ] (اِفا.)
    ۱- دربردارنده، دارا.
    ۲- گردآورنده، جامع.

      حایض

      (یِ) [ ع. حائض ] (اِفا. ص.) زنی که در حالت حیض است، بی نماز.

        حب

        (حَ بّ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هرچیز گرد کوچک که کمابیش به اندازه نخودی باشد، دانه.
        ۲- قرص. ج. حبوب، جج. حبوبات.

          حالت

          (لَ) [ ع. حاله ] (اِ.)
          ۱- چگونگی، وضع.
          ۲- خوشی، سرمستی.
          ۳- کیفیت نواختن قطعات موسیقی به شرط حفظ اصل آن.
          ۴- در نمایش تجسم افکار و احساسات به وسیله حرکات متناسب چهره و بدن.
          ۵- در عرفان، وجد، طرب.

            پیمایش به بالا