اسم

حاصر

(ص) [ ع. ] (اِفا.)
۱- محاسب، شمارنده.
۲- آن چه یا آن که سد نماید.

    حاصل

    (ص) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- به دست آمده.
    ۲- نتیجه، ثمره.
    ۳- نفع سود.
    ۴- مالیات، خراج.
    ۵- باقی مانده. ؛~ ضرب نتیجه‌ای که از عمل ضرب کردن عددی در عدد دیگر به دست آید. ؛~ مصدر کلماتی که دال بر معنی مصدر باشند ولی از فعل مشتق نباشند. مانند: نیکی، بدی، دیوانگی.

      حاضر

      (ض) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آماده، مستعد.
      ۲- موجود.
      ۳- کسی که در حضور است. مق. غایب.

        حافر

        (فِ) [ ع. ]
        ۱- (اِفا.) حفر کننده.
        ۲- (اِ.) سُم. ج. حوافر.
        ۳- کفش چوبی.

          حافظ

          (فِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- نگهبان، حارس.
          ۲- از بَر کننده قرآن.

            حافظه

            (فِ ظِ) [ ع. حافظه ] (اِفا.) ذهن، قوه‌ای که ضبط و نگهداری مطالب را به عهده دارد.

              پیمایش به بالا