اسم

نشاب

(نُ شّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- تیرها.
۲- واحد آن نشابه. ج. نشاشیب.

    نشادر

    (نِ یا نُ دُ) (اِ.) ترکیبی از جوهرنمک و آمونیاک، جامد و بلوری که از آن در صنعت برای سفیدکاری، لحیم کاری و… استفاده می‌شود.

      نسک

      (نَ) (اِ.) = نرسنک. نرسک:
      ۱- عدس.
      ۲- خارخسک.

        نسک

        (~.) (اِ.) هر بخش از بیست و یک بخش اوستا که به منزله فصل و باب است.

          نسل

          (نَ) [ ع. ] (اِ.) نژاد، فرزند، دودمان. ج. انسال.

            نسمه

            (نَ مِ یا مَ) [ ع. نسمه ] (اِ.)
            ۱- دم، نفس.
            ۲- روح، روان.
            ۳- انسان.
            ۴- بنده، عبد. ج. نسم، نسمات.

              نسوار

              (نِ) (اِ.) ناس، برگ خشک از نوع تنباکو که آن را نرم می‌کوبند و با اندکی آهک مخلوط کرده در جلو دهان میان لب و دندان می‌ریزند.

                پیمایش به بالا