اسم

چرم

(چَ) (اِ.) پوست گاو یا شتر دباغی شده.

    چرمه

    (چَ مَ) (اِ.)
    ۱- اسب.
    ۲- اسب سفید.

      چره

      (چَ رِ) (اِ.) چراخور، مرتع.

        چروک

        (چُ) (اِ.) چین و شکن روی پارچه یا پوست بدن.

          چریک

          (چَ یا چِ) (اِ.) سپاهی غیرنظامی، پارتیزان.

            چزد

            (چَ) (اِ.) حشره‌ای کوچکتر از ملخ که در گندم زارها به هنگام گرما، صدای تیز و کشیده‌ای دارد.

              چرک

              (چِ) (اِ.)
              ۱- ماده سفیدرنگی که از زخم و دمل بیرون آید.
              ۲- ماده تیره رنگ و چربی که به سبب دیر شستن بدن یا لباس در روی پوست یا لباس ظاهر شود. ؛ ~ دلِ کسی را پاک کردن کنایه از: رفع کدورت از کسی کردن.

                پیمایش به بالا