اسم

چانه

(نِ) (اِ.) استخوان زنخ، فک اسفل. ؛~ خود را خسته کردن حرف‌های بی نتیجه زدن.

    چاه

    [ په. ] (اِ.) گودالی به شکل استوانه که در زمین حفر کنند و از آن آب بالا کشند، یا فاضلاب را در آن ریزند.

      چاهک

      (هَ) (اِ.) چاه کوچک، چاه کم عمق، گودال چاه مانند.

        چالش

        (لِ) (اِمص.)
        ۱- با ناز و غرور خرامیدن ؛ رفتار از روی کبر و غرور.
        ۲- جولان.

          چاقو

          (اِ.) آلتی مرکب از تیغه فولادین که به دسته‌ای وصل است و آن برای بریدن و تراشیدن به کار رود. ؛~ی بی دسته ساختن کنایه از: کار ناتمام و بی ارزش کردن.

            پیمایش به بالا