اسم

تنگه

(تَ یا تِ گَ) (اِ.)
۱- مقداری از زر و سیم.
۲- قطعه‌ای کوچک از طلا و نقره.

    تنگه

    (تَ گِ) (اِمر.) شاخه‌ای از دریا واقع بین دو خشکی که دو دریا را به هم می‌پیوندد.

      تنگوزییل

      (تَ) [ تُر. ] (اِمر.) سال خوک، نام سال دوازدهم از سال‌های دوازده گانه ترکی.

        تنکه

        (تَ کِ یا کَ) (اِ.) قرص رایج از زر و سیم و مس.

          تنگ

          (~.) (اِ.)
          ۱- لنگه بار، عدل، جوال.
          ۲- تسمه‌ای که به کمر اسب یا الاغ بندند.
          ۳- آن چه که بدان چیزهایی را تحت فشار قرار دهند مانند قید صحافی.
          ۴- بار، حمل.

            تنگ

            (تُ) (اِ.) کوزه‌ای از جنس سفال یا بلور که قسمت پایین آن بزرگ و بالای آن تنگ و باریک باشد.

              تنگ

              (~.) [ په. ]
              ۱- (ص.) باریک، کم عرض.
              ۲- جایی که کسی یا چیزی به دشواری در آن جا گیرد.
              ۳- (اِ.) دره.

                تنکه

                (تُ نُ کِ یا کَ) (اِ.)
                ۱- شلوار کوتاه که تا سر زانو باشد.
                ۲- شلوار کوتاه زنانه یا مردانه.

                  تنده

                  (تُ دِ) (اِ.) سرازیری، سراشیبی.

                    Scroll to Top