اسم

تلمیذ

(تِ) [ ع. ] (اِ.) شاگرد، دانش آموز. ج. تلامذه، تلامیذ.

    تلنگ

    (تُ لَ) (اِ.)
    ۱- نیاز، ضرورت.
    ۲- میل، خواهش.

      تلنگ

      (تَ لَ) (اِ.) میوه‌ای است شبیه به شفتالو.

        تلنگر

        (تَ لَ گُ) (اِ.) ضربه زدن با سر انگشت به کسی یا چیزی.

          تله

          (تَ لِ) (اِ.) دام، ابزاری برای گرفتن حیوانات.

            تله پاتی

            (تِ لِ) [ فر. ] (اِمر.) انتقال و ارتباط فکر از راه دور، دورآگاهی (فره).

              تله تایپ

              (~.) [ انگ. ] (اِمر.) دستگاهی است شبیه ماشین تحریر که سیم‌های برقی آن را به ماشین تحریر دیگری نظیر خود آن در نقطه دیگر وصل کنند و چون مطالبی به وسیله ماشین اول نوشته شود ماشین دومی رونوشت آن را به طور خودکار حاضر می‌کند.

                تله تکس

                (تِ لِ تِ) [ انگ. ] (اِ.) سیستمی که اطلاعات مورد نیاز روزانه را از قبیل اجناس و ساعت پرواز هواپیما و اخبار مهم سیاسی به صورت نوشته روی صفحه تلویزیون ظاهر کند، پیام نما. (فره).

                  پیمایش به بالا