(تُ) (اِ.) زیباروی، معشوق.
(تَ) (اِ.) ترگ، کلاهخود، مغفر.
(تُ) (اِمر.) آبگوشتی که گوشت آن نیم پخته باشد، گوشت نیم پخته.
(تَ) [ تر. ] (اِ. ص.) ۱- ملکه، شهربانو. ۲- لقب زنان ارجمند، بی بی، بیگم.
(تَ رَ کُّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) استوار شدن، برهم نشستن.۲ – (اِمص.) سواری.
(~.) (اِ.) آشی که در آن قره قروت بریزند.
(تَ فَ) (اِ.) راه باریک و دشوار.
(تَ فَ) ۱- (ص.) بیهوده. ۲- (اِ.) تزویر، حیله.
(تُ رْیا تُ رُ) (اِ. ص.) اسب سرخ رنگ.
(تَ رَ دِ) (اِ.) به هم کشیده، دردناک شدن عضوی از بدن.