اسم

تحریر

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نوشتن.
۲- آزاد کردن بنده.
۳- خالص کردن.
۴- (اِمص.) کشش صدا هنگام آواز.

    تحدب

    (تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- گوژ شدن.
    ۲- برجسته بودن.
    ۳- (اِمص.) برجستگی، برآمدگی.

      تحدر

      (تَ حَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- فرو ریختن، فرو دویدن.
      ۲- سرازیر شدن، به نشیب آمدن.
      ۳- (اِمص.) فروریزی ؛ ج. تحدرات.

        تحت الحنک

        (~. حَ نَ) [ ع. ] (اِمر.)
        ۱- زیر چانه.
        ۲- بخشی از دستار یا عمامه که پس از گذراندن از زیر چانه، به دور سر می‌بندند.

          تجوهر

          (تَ جَ یا جُ هَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) جوهر داشتن.
          ۲- (اِمص.) جوهریت، حقیقت جوهری اشیاء.
          ۳- ؛ ~ اشیاء: ذاتیات و حقایق جوهری اشیا، آن چه جوهریت جوهر به آن بستگی دارد.

            تجوید

            (تَ) [ ع. ] (مص م.)۱ – نیکو کردن.
            ۲- نیک گفتن.
            ۳- (اِ.) علم درست ادا کردن حروف و کلمات قرآن.

              تجیر

              (تَ) (اِ.) حصیر نیی که دور محوطه نصب کنند.

                تجلد

                (تَ جَ لُّ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) چابکی نمودن.
                ۲- (اِمص.) چابکی، نیرومندی.

                  تجلی

                  (تَ جَ لّ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) پدید آمدن، نمایان شدن.
                  ۲- (اِمص.) هویدایی.

                    پیمایش به بالا