اسم

تجمیع

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) گرد کردن، بسیار گرد کردن.
۲- (مص ل.) به نماز جمعه حاضر شدن.
۳- (اِمص.) گردآوری.

    تجن

    (تَ جَ) (اِ.)
    ۱- نهری که از رود جدا کنند.
    ۲- نام رودی در مازندران.

      تجربه

      (تَ رِ بِ) [ ع. تجربه ]
      ۱- (مص م.) آزمودن، آزمایش کردن.
      ۲- (اِمص.) آزمایش. ج. تجارب.

        تجرید

        (تَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) تنهایی گزیدن.
        ۲- (مص م.) پیراستن، تجرید معانی.
        ۳- پوست کندن.
        ۴- برهنه کردن.
        ۵- گوشه گرفتن، تنهایی.
        ۶- درآوردن شمشیر از غلاف.
        ۷- (اِمص.) پیرایش.

          تجعد

          (تَ جَ عُّ) [ ع. ] (اِ.) پیچ و تاب پیدا کردن مو.

            تجارتخانه

            (~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) جایی که در آن به کارهای بازرگانی بپردازند و درآمد حاصل کنند.

              تجاره

              (تَ رَ) (اِ. ص.) کره اسبی که هنوز بر آن زین نگذاشته باشند.

                تجبر

                (تَ جَ بُّ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) خود را بزرگ نشان دادن.
                ۲- (اِمص.) سرکشی، گردنکشی.
                ۳- زورگویی.

                  تجدید

                  (تَ) [ ع. ]
                  ۱- (مص م.) نو کردن، از سر گرفتن.
                  ۲- (اِمص.) نوسازی، از سرگیری. ؛~ خاطره به یاد آوردن آن. ؛~ فراش دوباره زن گرفتن. ؛~ نظر بررسی مجدد. ؛~ ِ قوا سر و سامان دادن تجهیزات و افراد.

                    پیمایش به بالا