اسم

تبذل

(تَ بَ ذُّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بخشیدن، اعطا کردن.
۲- (مص ل.) خوشرویی کردن.
۳- (اِمص.) خوش رویی، گشاده رویی.

    تبر

    (تَ بَ) [ په. ] (اِ.) ابزاری فولادی که با آن هیزم، چوب و مانند آن را خرد می‌کنند.

      تبرء

      (تَ بَ رُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) بیزار شدن.
      ۲- (اِمص.) بیزاری.

        تبرخون

        (تَ بَ) (اِ.)
        ۱- نک عناب.
        ۲- چوبی سخت و سرخ رنگ که شاطران در دست گیرند.

          تبرز

          (تَ بَ رُّ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) برتری یافتن، پیشی جستن.
          ۲- برآمدن به صحرا برای قضای حاجت.
          ۳- (اِمص.) فزونی، برتری ؛ ج. تبرزات.

            تبرزد

            (تَ بَ زَ) (اِ.) = طبرزد:
            ۱- قند یا نبات سفت و سخت.
            ۲- نمک بلوری.

              تبرزین

              (تَ بَ) (اِمر.) نوعی سلاح به شکل تبر که در گذشه در پهلوی زین می‌بستند یا درویشان در دست می‌گرفتند.

                تباشیر

                (تَ) (اِ.)
                ۱- ماده‌ای سفید رنگ که از درون نی هندی گیرند. در گذشته در طب به کار می‌رفت.
                ۲- اول صبح، اول هر چیزی.
                ۳- خبر خوش، مژده.

                  پیمایش به بالا