اسم

تارتن

(تَ)۱ – (ص فا.)بافنده.
۲- (اِ.) عنکبوت.
۳- کرم ابریشم.

    تارک

    (رَ) (اِمصغ.)
    ۱- فرق سر، میان سر آدمی.
    ۲- کلاهخود.

      تارک

      (رِ) [ ع. ] (اِفا.)رهاکننده، ترک کننده. ؛ ~ دنیا آن که از دنیا روی برگرداند، زاهد، پارسا. ؛ ~ صلاه آن که نماز نگزارد.

        تارم

        (رَ یا رُ)(اِ.)۱ – خانه چوبین.
        ۲- چوب بست که برای انگور و دیگر گیاهان رونده درست کنند.

          تارمی

          (رَ) (اِمر.) نرده‌ای از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان سازند.

            تارمیغ

            (اِمر.) بخاری که در زمستان بر روی هوا پدید آید و مانند دودی شود و اطراف را تیره و تاریک سازد. تمن، ماغ، میغ و نژم نیز گویند.

              پیمایش به بالا