اسم

پزاوه

(پَ وَ) (اِ.) کوره که در آن ظروف سفالین و آجر و آهک را حرارت دهند.

    پزداغ

    (پِ) (اِ.) بزداغ، ابزاری برای زدودن زنگ تیغ یا شمشیر.

      پزشکیار

      (~.)(اِمر.) کسی که در بیمارستان‌ها و یا مطب دستورهای پزشک را برای معالجه و بهبود مریض اجرا می‌کند.

        پزغند

        (پُ غَ) (اِ.) دانه‌ای پسته مانند که مغز ندارد و به وسیله آن پوست حیوانات را دباغی کنند.

          پریش

          (پَ) (ص.)
          ۱- پریشان.
          ۲- به باد داده.
          ۳- (اِفا.) در ترکیب با واژه‌های دیگر معنی (پریشان کننده) دهد: خاطرپریش.
          ۴- به صورت اضافه معنای پریشان می‌دهد، زلف پریش.

            پریاخته

            (پُ. تِ) (اِمر.) یک فرد از موجودات گیاهی یا جانوری که بدنش بیش از یک یاخته داشته باشد، جانور و گیاه پرسلولی.

              پریز

              (پِ) [ فر. ] (اِ.) وسیله‌ای برای اتصال دو شاخه برق، تلفن، سیم آنتن یا سیم زمین که در محل ثابتی روی دیوار نصب می‌شود و گاهی هم به صورت سیار است.

                Scroll to Top