اسم

پاک کن

(کُ) (اِمر.) ماده پلاستیکی نرمی که در کارخانه به صورت قالبی ساخته شده‌است و برای پاک کردن نوشته به کار می‌رود.

    پاکت

    (کَ) [ فر. ] (اِ.) ورقه کاغذی تا شده که نامه و غیره را در آن گذارند و در آن را می‌چسبانند و به جایی ارسال می‌کنند.

      پاش

      ۱ – (اِمص.) پاشیدن، برافشاندن.
      ۲- امر از «پاشیدن».
      ۳- در کلمات مرکب، مانند: نمک پاش، آب پاش، مخفف پاشنده‌است.
      ۴- پریشان، افشان.

        پاشا

        [ تر. ] ( اِ.) لقب اشرافی در دولت عثمانی برای دارندگان مقام‌های بالای دولتی.

          پاشنگ

          (شَ) ( اِ.)
          ۱- خیار بزرگ.
          ۲- هندوانه و کدو.

            پاشنه

            (نِ) [ په. ] ( اِ.)
            ۱- بخش عقب پای آدمی، پاشنا، عقب.
            ۲- قسمتی از کفش که پاشنه روی آن قرار می‌گیرد.
            ۳- قسمتی از در که در روی آن می‌چرخد.
            ۴- استخوانی درشت و کوتاه که تکیه آدمی و دیگر حیوان هنگام ایستادن بر آن باشد. ؛ ~ در خانه کسی را درآوردن کنایه از: به ستوه آوردن وی به سبب مطالبه طلبی یا خواهشی. ؛ ~ کفش را ور کشیدن کنایه از: مهیای انجام دادن کاری شدن.

              پاشنه کش

              (~. کِ) (اِمر.) اسبابی به شکل یک صفحه منحنی باریک و دراز و معمولاً دسته دار که پس از فرو بردن نوک پا در کفش آن را پشت پا می‌گذارند تا پشت کفش خم نشود و به آسانی بتوان کفش را پوشید.

                پاشویه

                (یِ) (اِمر.) = پاشوره:
                ۱- آب گرمی که نمک یا خردل را در آن حل کرده و به وسیله آن پای بیمار را بشویند.
                ۲- آبراه کوچک در اطراف حوض.

                  پاشیر

                  (اِمر.) زیرزمین خرد که شیر آب انبار بر دیوار آن متصل نصب شده باشد.

                    پیمایش به بالا