اسم

پاشا

[ تر. ] ( اِ.) لقب اشرافی در دولت عثمانی برای دارندگان مقام‌های بالای دولتی.

    پاشنگ

    (شَ) ( اِ.)
    ۱- خیار بزرگ.
    ۲- هندوانه و کدو.

      پاشنه

      (نِ) [ په. ] ( اِ.)
      ۱- بخش عقب پای آدمی، پاشنا، عقب.
      ۲- قسمتی از کفش که پاشنه روی آن قرار می‌گیرد.
      ۳- قسمتی از در که در روی آن می‌چرخد.
      ۴- استخوانی درشت و کوتاه که تکیه آدمی و دیگر حیوان هنگام ایستادن بر آن باشد. ؛ ~ در خانه کسی را درآوردن کنایه از: به ستوه آوردن وی به سبب مطالبه طلبی یا خواهشی. ؛ ~ کفش را ور کشیدن کنایه از: مهیای انجام دادن کاری شدن.

        پاشنه کش

        (~. کِ) (اِمر.) اسبابی به شکل یک صفحه منحنی باریک و دراز و معمولاً دسته دار که پس از فرو بردن نوک پا در کفش آن را پشت پا می‌گذارند تا پشت کفش خم نشود و به آسانی بتوان کفش را پوشید.

          پاسک

          (سَ یا سُ) (اِ.) خمیازه، دهان دره.

            پاسکال

            [ فر. ] (اِ.)
            ۱- قانونی در باب انتقال فشار در سیالات (مایعات و گازها). هر فشاری که بر نقطه‌ای از یک جسم سیال که در حال تعادل است وارد شود عیناً به همه اجزای آن سیال منتقل می‌شود. (برگرفته از نام بلز پاسکال ریاضی دان، فیزیکدان و نویسنده فرانسوی).
            ۲- نوعی زبان کامپیوتری پیشرفته که از آن در آموزش و طراحی سیستم‌ها استفاده می‌شود.

              پیمایش به بالا