بیرزد
(زَ) (اِ.) = بارزد. پیرژد. بیرزه. بیرزی. بارزد: براده فلزات.
(خِ) (اِمر.) شکرکی که روی درخت بید بوجود میآید. از آن برای نرم کردن، سفید و شیرین کردن دارو استفاده میکنند.
(دَ تَ) (اِمر.) پستانداری از راسته جوندگان که نسبتاً بزرگ است با وزن بیست کیلوگرم و قد هفتادوپنج سانتیمتر، موهای بدنش زیباست و به همین مناسبت شکار میشود. سگ آبی.
[ په. ] (اِ.) درختی است از تیره بیدها، بی میوه، سایه دار، دارای شاخههای مستقیم و بلند. چوبش کم دوام است از پوست آن مادهای به نام سالیسین به دست میآید که تب بُر است.
(اِ.) = پت: حشرهای است ریز با بالهای باریک که پارچههای پشمین را میخورد بیو، بیب، بیتک هم گفته شده.