اسم

بسغ

(بَ سَ) (اِ.)
۱- اطاق فوقانی که دارای پنجره‌های متعدد برای نظاره و دخول هوا باشد.
۲- گنبد، سقف گنبدی.

    بسک

    (بَ سَ) (اِ.) اکلیل الملک، گیاهی است با برگ‌های کوچک مانند شبدر و خوشه‌های گل زرد، گل‌هایش معطر است. دم کرده آن (هر ۲۰ گرم در یک لیتر آب) برای اسهال خونی و ورم روده نافع است.

      بسک

      (بُ سُ) (اِ.)
      ۱- پنبه پیچیده و فتیله کرده جهت رشتن.
      ۲- موی مجعد؛ دم.

        بسکتبال

        (بَ کِ) [ انگ. ] (اِمر.) نوعی ورزش با توپ که در آن دو تیم پنج نفری در زمین مخصوص بازی می‌کوشند که توپ را با دست از حریف بگیرند و از یک سبد توری که بر پایه بلندی قرار دارد عبور دهند.

          بسکله

          (بَ کِ لِ یا لَ) (اِ.) چوبی که پشت در خانه‌ها اندازند تا در بسته شود، چوب پسِ درِ خانه و سرا. بشکل و بشکله و بشکنه نیز گویند.

            بسل

            (بُ) [ ع. ] (اِ.) جِ باسل ؛ شیران. شجاعان، دلیران.

              بستو

              (بَ) (اِ.)
              ۱- سبو، کوزه سفالین.
              ۲- چوبی که ماست را بر هم زنند تا مسکه و دوغ از هم جدا گردد.

                بسد

                (بُ یا بِ سَّ) [ په. ] (اِ.) مرجان.

                  پیمایش به بالا