بستر
(بِ تَ) [ په. ] (اِ.)
۱- تُشک، جای خواب.
۲- پهنه، ساحت.
۳- زمینه و امکان برای کاری.
۴- پهنهای که آب بر آن جریان دارد.
(بِ تَ) [ په. ] (اِ.)
۱- تُشک، جای خواب.
۲- پهنه، ساحت.
۳- زمینه و امکان برای کاری.
۴- پهنهای که آب بر آن جریان دارد.
(بَ تَ) (اِمر.) مخلوطی از شیر و شکر و اسانسهای مختلف میوه که در دستگاه مخصوص یخ میزند و میبندد و انواع گوناگون دارد: میوهای، سنتی، چوبی، حصیری، کیم و غیره.
(بَ) [ په. ] (اِ.)
۱- تاجی از گلها و ریاحین که پادشاهان و بزرگان روزهای عید و جشن و مردان در روز دامادی بر سر میگذاشتند.
۲- پرچم گل که دانههای گرده درون آن میباشد.
(بَ)
۱- (مص مر.) بستن، سد کردن.
۲- (اِ.) حلقه یا نیم دایرهای که به چهارچوب در یا پنجره متصل است و چفت یا قفل در آن قرار میگیرد.
۳- هر نوع وسیله برای گرفتن و نگهداشتن چیزی.
۴- جایی که مردم برای ایمن ماندن از تعرض یا دادخواهی به آن جا پناهنده میشدند، جای تحصن.
۵- آن مقدار از تریاک یا شیره که هر بار به حقه میچسبانند.