باد و بود
(دُ) (اِمر.)
۱- مجازاً به معنای تکبر و خودبینی.
۲- هستی و لوازم آن.
(اِ.) درخت یا درختچهای از تیره گل – سرخیان با میوهای که تازه اش سبز و کرکدار است ولی به تدریج پوستش سخت میشود که مغز آن شیرین، خوراکی و روغن دار است.
[ په. ] (اِ.)
۱- وزشی که در اثر جابجا شدن هوای گرم و سرد بوجود میآید.
۲- یکی از چهار عنصر (آب، باد، خاک و آتش) نزد قدما.
۳- غرور، خودبینی.
۴- هدر، بیهوده.
۵- ورم، پف کردگی.
۶- هیچ، پوچ.
۷- آه و ناله. ؛ ~به آستین کسی کردن کنایه از: کسی را تحریک کردن، کسی را تشجیع کردن. ؛~به پیمانه پیمودن کنایه از: کار بیهوده انجام دادن. ؛ ~خوردن و کف ریدن کنایه از: گرسنگی کشیدن، هیچ نخوردن.
(وَ) (اِمر.)
۱- گیاهی است خاردار و سفید رنگ با ساقه راست و برگهای بزرگ پوشیده از تار و گلهای سفید، سرخ یا بنفش.
۲- نوایی است از موسیقی.