اسم

باج

(اِ.)
۱- آنچه که در قدیم پادشاهان بزرگ از فرمانروایان زیردست می‌گرفتند.
۲- خراج، مالیات، عوارض.
۳- گمرک.
۴- جزیه. ؛ ~به شغال ندادن به زور و قلدری تسلیم نشدن.

    باج سبیل

    (جِ س ِ) (اِمر.)با زور و قلدری و به ناحق پول و وجه یا جنس و امثال آن از کسی گرفتن و آن غالباً با «گرفتن» و «دادن» استعمال شود.

      باجه

      (جِ) (اِ.)
      ۱- دریچه، روزنه بزرگ، گیشه.
      ۲- جایگاه مخصوص فروش بلیط، و یا دادن پول در بانک و پاکت‌های سفارشی در پست خانه و غیره.

        باجی

        [ تر. ] (اِ.)
        ۱- خواهر، همشیره.
        ۲- زنی ناشناس.
        ۳- خادمه.

          باب

          [ ع. ] (اِ.)۱ – در، دروازه.
          ۲- بخشی از کتاب.
          ۳- تنگه میان دو خشکی.
          ۴- واحدی برای شمارش خانه و مغازه.
          ۵- قسم، گونه.
          ۶- باره، خصوص: در باب فلانی.
          ۷- بارگاه سلطان.

            بابا

            ( اِ.)
            ۱- پدر.
            ۲- پدربزرگ.
            ۳- عنوانی برای عارفان و حکیمان: باباافضل، باباطاهر.
            ۴- شخص، کس (عنوانی غیرمحترمانه).

              Scroll to Top