آیینه
(~.) (اِ.) آینه، قاپ یا تاسی که نتوان حکم کرد که به چه شکلی نشستهاست.
(~. بَ)(اِمر.)آراستن در و دیوار خانه با نهادن آیینههای بسیار بر آن. آیینه – بندی نیز گویند.
(~.) (حامص.) (اِمر.) نوعی تزیین داخلی ساختمان، با چسباندن قطعههای کوچک آیینه به شکلهای هندسی و گل و بتههای مختلف.
(ئُ) [ فر. ] (اِ.) سرخرگ بزرگی که به بطن چپ قلب متصل است و خون تصفیه شده را به تمام بدن میرساند، بزرگ سرخرگ. (فره)
[ په. ] (اِ.) = آئین:
۱- رسم، عادت.
۲- معمول، متداول، مرسوم، سنت.
۳- شیوه، روش.
۴- کردار.
۵- قاعده، قانون.
۶- سامان، اسباب.
۷- زیب، زینت.۸ – فر، شکوه.
۹- مذهب، کیش.
۱۰ – تشریفات.
۱۱ – طبیعت، نهاد، فطرت.
۱۲ – شهرآرای، جشن.
(نِ رَ) (اِمر.) مقرراتی که در رسیدگی به دعاوی کیفری و حقوقی از طرف دادگاهها و مأموران دادرسی و اصحاب دعوی باید رعایت شود.