اسم

آلاف

[ ع. ] (اِ.) جِ الف ؛ هزارها، هزاران.

    آلاکلنگ

    (کُ لَ) (اِمر.) دو چوب بر هم نهاده متقاطع که دو کس بر دو سر چوب بالایی نشینند و به نوبت به زیر و بالا شوند.

      آگین

      ۱ – (اِ.) پُر، انباشته.
      ۲- در ترکیب با کلمات به معنی آلوده، انباشته، اندوده می‌آید: زهرآگین، گوهرآگین.

        آل

        [ ع. ] (اِ.) دودمان، طایفه.

          آل

          [ ع. ] (اِ.) جایی در بیابان که به هنگام تابش آفتاب همچون آب نماید، سراب.

            آل

            (اِ.) نام موجودی موهوم که عوام معتقدند ب ه زن تازه زا آسیب می‌رساند، به همین علت افرادی به مدت شش تا ده روز، تا صبح بالای سر زائو بیدار می‌ماندند.

              آل

              [ په. ]
              ۱- (ص.) سرخ، سرخ کم رنگ.
              ۲- (اِ.) نام درختی که از ریشه آن رنگی سرخ می‌گیرند و جامه باآن به رنگ سرخ درمی آورند.

                Scroll to Top