(شَ) (اِ.) پوست میش دباغی شده.
[ ع. ] (اِ.) وعده گاه، جای وعده. ج. مواعید.
(سِ) [ فر. ] (اِ.) تنظیم جای استقرار هنرپیشگان و وسایل صحنه اعم از دکور و غیره.
(اِ.) کسی که از مهمان پذیرایی میکند.
(مَ زَ) [ په. ] (اِ.) ۱- مجلس شراب و بزم. ۲- چیز خوردنی که در جشنهای مذهبی سر سفره گذارند.
(مِ زَ) (اِ.) عمامه، دستار.
(زَ) (اِمصغ. اِ.) شاش، بول.
(اِمر.) لوله باریکی که ادرار را از کلیهها به مثانه میبرد.
(غَ ضَ) [ ع – فا. ] (اِمر.) جلاد، مأمور اجرای حکم.
(مِ رِ) [ په. ] (اِ.) ۱- سرور، رییس، کدخدا. ۲- معشوق، فاسق.