اسم

اوصاف

(اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وصف ؛ صفت‌ها، چگونگی‌ها.

    اوضاح

    (اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وضح.
    ۱- پیری.
    ۲- سفیدی ماه و سفیدی پیشانی اسب.
    ۳- پیرایه‌ای از سیم.

      اوضاع

      (اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وضع.
      ۱- هیئت‌ها، شکل‌ها.
      ۲- احوال. ؛~ کسی را بی ریخت کردن آرامش کسی را به هم زدن، وضع کسی را به هم ریختن. ؛~ و احوال چگونگی کارها، کیفیت چیزی یا جایی.

        اوطان

        (اَ یا اُ) [ ع. ] (اِ.) جِ وطن ؛ میهن‌ها.

          اورکت

          (اُ وِ کُ) [ انگ. ] (اِ.) نیمتنه گرم معمولاً از پارچه بادوام که روی لباس‌های دیگر پوشیده می‌شود.

            پیمایش به بالا