اسم

هیروگلیف

(رُ لِ) [ فر. ] (اِ.) خط تصویری که در آن به جای نوشتن اسم اشیاء تصویر آن‌ها را می‌کشیده‌اند، این خط در بین پیشوایان و کاهنان مصری برای نوشتن مطالب مذهبی به کار می‌رفته‌است.

    هیزم

    (هِ زُ) (اِ.) هیمه، چوبی که برای سوختن به کار می‌رود. ؛ ~ تر به کسی فروختن کنایه از: بدی کردن به کسی و خصومت اورا برانگیختن.

      هیستری

      (تِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی بیماری روحی که اختلال‌های حسی به همراه دارد.

        هیضه

        (هَ ض) [ ع. هیضه ] (اِ.) اسهال شدید همراه استفراغ بر اثر سوءهاضمه.

          هیکل

          (هَ کَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- بنای مرتفع.
          ۲- انسان یا حیوان تنومند.
          ۳- جایی در کنیسه که مراسم قربانی را در آن به جا می‌آورند.
          ۴- بُت خانه. ج. هیاکل.

            هیگر

            (هَ گَ یا گِ) (اِ.) اسب سرخ مایل به سیاهی که یال و دم آن سیاه باشد.

              هیلاج

              (هَ) (اِ.) زایچه مولود، حسابی که ستاره شناسان توسط آن به احوال فرد و کمیّت عُمر او پی می‌برند.

                هون

                (هَ) [ ع. ] (اِ.) خواری، رسوایی.

                  هیجا

                  (هَ) [ ع. هیجاء ] (اِ.) نبرد، کارزار.

                    هون

                    (~.) (اِ.) زمین کلوخ وار شیار کرده.

                      پیمایش به بالا