اسم

مومیا

(اِ.) ماده‌ای سیاه رنگ شبیه قیر که اجساد مردگان را با آن آغشته می‌کردند تا از تجزیه شدن آن جلوگیری کنند.

    مونتاژ

    (مُ) [ فر. ] (اِ.)
    ۱- در کنار هم گذاشتن و به هم چسباندن فیلم‌ها یا عکس‌ها و… برای بوجود آوردن یک مجموعه.
    ۲- سوار کردن و به هم بستن قطعات یک دستگاه یا ماشین.

      موند

      (مُ) [ فر. ] (اِ.) وضع، حال، موقعیت.

        مونه

        (نِ) (اِ.) خاصیت، خاصیت طبیعی چیزی.

          مونوپل

          (مُ نُ پُ) [ فر. ] (اِ.) = منوپل: انحصار، امتیاز عرضه کالا یا خدمتی در اختیار یا انحصار یک شرکت یا گروه خاصی بودن.

            مونولگ

            (مُ نُ لُ) [ فر. ] (اِ.) بخشی از نمایش که هنرپیشه به تنهایی در صحنه ظاهر می‌شود و با خود حرف می‌زند. تک گویی.

              مولکول

              [ فر. ] (اِ.) کوچکترین جزء یک جسم که همه خواص آن جسم را دارا می‌باشد.

                پیمایش به بالا