اسم

الکترو کاردیوگرافی

(اِ لِ تِ رُ یُ گِ) [ فر. ] (اِ.) ثبت پتانسیل الکتریکی ناشی از فعالیت الکتریکی ماهیچه قلب روی نوار کاغذی متحرک به منظور مطالعه عمل ماهیچه قلب، قلب نگاری. (فره).

    السنه

    (اَ س ِ نِ) [ ع. السنه ] (اِ.) جِ لسان ؛ زبان.

      الطاف

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لطف ؛ مهربانی‌ها.

        الف

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هِزار. ج. آلاف، الوف.
        ۲- هزاره.

          الفاظ

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لفظ.
          ۱- واژه‌ها، کلمه‌ها.
          ۲- سخن‌ها، کلام.

            الفبا

            (اَ لِ) [ ازع. ] (اِمر.)
            ۱- حروف تهجی. ضح – الفبا یا حروف هجای فارسی سی سه حرف است: ا، ء، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ، ر، ز، ژ، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی.
            ۲- مجموعه حروفی که با ترتیبی قراردادی مرتب شده و برای نوشتن یک زبان به کار می‌رود.
            ۳- راه و روش ابتدایی هر کاری.

              الفت

              (اُ فَ) [ ع. الفه ]
              ۱- (مص ل.) معتاد شدن، انس گرفتن.
              ۲- (اِمص.) عادت، انس.
              ۳- دوستی، همدمی.

                الحاق

                ( اِ ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) در پیوستن، رسیدن به کسی یا چیزی.
                ۲- به هم پیوند دادن.
                ۳- (اِمص.) پیوستگی، اتصال.

                  الحان

                  ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لحن ؛
                  ۱- آوازها.
                  ۲- نغمه‌های دل انگیز.

                    الرد

                    (اَ رَ) (اِ.) جوالی بزرگ که از ریسمان به شکل تور سازند و بدان کاه و علف و غیره را حمل کنند.

                      پیمایش به بالا