اسم

موعد

(مُ عِ) [ ع. ] (اِ.) زمان یا مکان وعده داده شده. ج. مواعد.

    موعظه

    (مُ عِ ظِ) [ ع. موعظه ] (اِ.) پند، نصیحت.

      موفق

      (مُ وَ فِّ) [ ع. ] (اِ فا.)
      ۱- مدد کننده.
      ۲- به مقصود رساننده.
      ۳- خدای تعالی.

        موفی

        (مُ وَ فْ فا) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- حق تمام ادا کرده شده.
        ۲- مفصل و کامل.

          موصل

          (مُ وَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- پیوند کرده شده، وصل شده.
          ۲- آن است که همه حروف یک مصراع یا یک بیت را بتوان به هم متصل کرد و سر هم نوشت، متصل الحروف. مق. مقطع.

            پیمایش به بالا