اسم

اسرنج

(اَ رُ) (اِ.) اکسید سرب، گردی سرخ که در نقاشی از آن استفاده می‌کنند.

    اسطرلاب

    (اُ طُ) [ معر – یو. ] (اِ.) ستاره سنج، ابزاری است که برای اندازه گیری محل وارتفاع ستارگان و دیگر اندازه گیری‌های نجومی بکار می‌رود.

      اسجاع

      ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَجِع.
      ۱- آواز خوش پرندگان.
      ۲- سخن موزون.

        اسحار

        ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَحَر؛ پاس آخر شب، بامداد.

          اسحار

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سِحر؛ افسون‌ها، سحرها.

            اسد

            (اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- شیر درنده.
            ۲- نام یکی از صورت‌های فلکی که تقریباً در سمت الرأس قرار دارد و به صورت شیری تصویر شده‌است، ستاره پر نور این صورت فلکی، قلب الاسد نام دارد که حدود ۷۱ سال نوری از خورشید فاصله دارد.
            ۳- پنجمین برج از برج‌های دوازده گانه سال.

              اسر

              (اَ سْ) [ ع. ]
              ۱- (مص م.) بند کردن، به اسیری گرفتن.
              ۲- (اِمص.) بردگی، اسارت.

                اسرار

                ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
                ۱- جِ سِرُ؛ رازها، نهانی‌ها، سرها.
                ۲- جِ سَرَر و سُرَر؛ خط‌ها و شکن‌های کف دست.

                  اسراف

                  ( اِ ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.)از حد گذشتن.
                  ۲- (اِمص.) زیاده روی.
                  ۳- ولخرجی.

                    پیمایش به بالا