اسم

اسفرود

(اِ فَ) ( اِ.) سنگ خوارک، پرنده‌ای کوچکتر از کبک با پرهای سیاه و خاکستری، ابفهرود نیز گویند.

    اسرار

    ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- جِ سِرُ؛ رازها، نهانی‌ها، سرها.
    ۲- جِ سَرَر و سُرَر؛ خط‌ها و شکن‌های کف دست.

      اسراف

      ( اِ ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.)از حد گذشتن.
      ۲- (اِمص.) زیاده روی.
      ۳- ولخرجی.

        اسرافیل

        ( اِ ) [ ع. ] (اِ.) فرشته صور، فرشته مأمور دمیدن صور و برانگیختن مردگان در روز ر ستاخیز.

          اسجاع

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَجِع.
          ۱- آواز خوش پرندگان.
          ۲- سخن موزون.

            اسحار

            ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سَحَر؛ پاس آخر شب، بامداد.

              اسحار

              ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سِحر؛ افسون‌ها، سحرها.

                پیمایش به بالا