اسم

اسد

(اَ سَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیر درنده.
۲- نام یکی از صورت‌های فلکی که تقریباً در سمت الرأس قرار دارد و به صورت شیری تصویر شده‌است، ستاره پر نور این صورت فلکی، قلب الاسد نام دارد که حدود ۷۱ سال نوری از خورشید فاصله دارد.
۳- پنجمین برج از برج‌های دوازده گانه سال.

    اسر

    (اَ سْ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) بند کردن، به اسیری گرفتن.
    ۲- (اِمص.) بردگی، اسارت.

      استیصال

      ( اِ ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.)از ریشه کندن.
      ۲- (مص ل.) کنده شدن.
      ۳- درمانده و بیچاره شدن.
      ۴- (اِمص.) درماندگی، بیچارگی.

        استیضاح

        (اِ) [ ع. ]
        ۱- (مص م.) توضیح خواستن.
        ۲- (اِمص.) کاوش، بازخواست.
        ۳- توضیح خواستن نمایندگان مجلس از وزیری در مورد مطالبی.

          استیفاء

          ( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
          ۱- تمام فراگرفتن.
          ۲- طلب تمام حق را کردن.
          ۳- (اِ.) شغل و وظیفه مستوفی.
          ۴- تصفیه حساب مالیات.

            استیقاظ

            ( اِ ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.) بیدار بودن. هوشیار شدن.
            ۲- (اِمص.) بیداری، هوشیاری.

              استیل

              ( اِ ) [ فر. ] (اِ.)
              ۱- شکل، فرم، اندازه.
              ۲- نوعی مبل به سبک قدیم فرانسه.
              ۳- شیوه‌ای (معمولاً منحصر به فرد) در انجام مهارت‌های ورزشی.

                پیمایش به بالا