اسم

اسب

( اَ ) [ په. ] (اِ.) حیوانی است باهوش که برای سواری یا بارکشی به کار گرفته می‌شود. ؛~ دادن و خر گرفتن کنایه از: معامله زیان – آور کردن. ؛~ عصاری بودن الف – تلاش بی نتیجه کردن. ب – سرگردان بودن.

    اسب ریس

    (~.) [ په. ] (اِمر.)
    ۱- مسافتی که اسب در یک روز می‌تواند بپیماید.
    ۲- میدان اسب دوانی.

      اسباب

      (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ سبب.
      ۱- سبب‌ها، علت‌ها.
      ۲- وسیله‌ها، لوازم.
      ۳- مال‌ها، دارایی‌ها.
      ۴- برگ و ساز.
      ۵- کالاها، متاع‌ها.

        اسباب بازی

        (~.) [ ع – فا. ] (اِ.) وسیله بازی و سرگرمی کودکان و نوجوانان.

          اسباط

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سبط ؛ پسران پسر و پسران دختر.

            اساس

            ( اَ ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- پی، بنیاد، شالوده.
            ۲- یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان.

              اساس نامه

              (اَ. مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) قانونی که برای اداره یک انجمن یا مجلس یا سازمان اجتماعی و سیاسی تنظیم شده باشد.

                Scroll to Top