اسبان نوبتی
(اَ نِ نُ بَ)(اِ.)اسبان یدک، اسبان جنیبت.
( اَ ) [ ع. ] (اِ.)۱ – جِ اسناد.
۲- در علم نحو عبارتست از ایتاع و نسبت تامه بین دو کلمه، مانند نسبت خبر به مبتداء.
( اَ ) [ په. ] (اِ.) حیوانی است باهوش که برای سواری یا بارکشی به کار گرفته میشود. ؛~ دادن و خر گرفتن کنایه از: معامله زیان – آور کردن. ؛~ عصاری بودن الف – تلاش بی نتیجه کردن. ب – سرگردان بودن.
(اَ یا اِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) اسیر کردن.
۲- چیزی را به بند کشیدن.
۳- (اِمص.) اسیری، بردگی.
۴- (اِ.) بند، دوال.