احرامی
( اِ) [ ع – فا. ] (اِ.) پارچه سفیدی که به عنوان بقچه لباس به کار میرود.
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ حزب.
۱- گروهها، دستهها.
۲- گروههای کافران، شامل برخی از قبایل عرب، مانند قریش، غطفان و بنی قریظه، که با هم متحد شده به جنگ پیامبر رفته بودند.
۳- هر گروه سیاسی که مرام و مسلکِ ویژه خود را دارد.
( اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نیازمند شدن، حاجتمند شدن.
۲- (اِمص.) حاجتمندی، نیازمندی.
۳- (اِ.) نیاز، حاجت.
( اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) حیله کردن.
۲- ذمُه دیگری را پذیرفتن.
۳- (اِمص.) حیله – گری، چاره ساختن.
(اَ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ حدث.
۱- نوها، تازهها، هر چیز تازه و نو پدید آمده.
۲- جوانان.
۳- نوعی حقوق دیوانی (در عهد صفویه). ؛ ~ اربعه: حدثهای چهارگانه: قتل، ازاله بکارت، شکستن دندان و کور کردن. ~ دهر: بلاهای روزگار، پیشامدهای دوران. ~ موجبه وضوء: حدثهایی که وضو را باطل میکند.