اسم

اتساع

(اِ تِّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) فراخ شدن، گشاد شدن.
۲- (اِمص.) فراخی، وسعت، گنجایش.
۳- کثرت مال و ثروت.

    اتساق

    (اِ تِّ) [ ع. ]
    ۱- (مص ل.) راست و تمام شدن.
    ۲- فراهم آمدن.
    ۳- نظم و ترتیب دادن.
    ۴- (اِمص.) ترتیب، انتظام.

      اتسام

      (اِ تِّ) [ ع. ] (اِمص.) نشان دار شدن، موسوم شدن، نامیده شدن.

        اتصاف

        (اِ تِّ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) دارای صفتی شدن، به صفتی موصوف شدن.
        ۲- ستوده شدن.
        ۳- (مص م.) صفت کردن، با هم ستودن چیزی را.
        ۴- (اِمص.) صفت پذیری، نشان پذیری.

          اتاوه

          (اِ وَ یا وِ) [ ع. اتاوه ] (اِ.)
          ۱- خراج، مال دیوان.
          ۲- رشوه.

            اتباع

            (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تابع و تبع ؛ تابعین، پیروان.

              اپیدمیولوژی

              (اِ دِ یُ لُ) [ فر. ] (اِ.) مطالعه نحوه انتشار بیماری‌ها و عوامل بیماری زا یا هر عاملی که به سلامت مربوط باشد، همه گیرشناسی. (فره).

                اپیزود

                (اِ زُ) [ فر. ] (اِ.) بخشی – گاهی مستقل – از یک مجموعه به هم پیوسته مانند فیلم یا قصه، قسمت، بخش.

                  اپیکوریسم

                  (اِ) [ فر. ] (اِ.)
                  ۱- مکتب فلسفی منسوب به اپیکور فیلسوف یونانی.
                  ۲- مکتبی که هدف زندگی را درک لذات جسمانی و خوش باشی می‌داند.

                    پیمایش به بالا