اسم

مهل

(مَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آهسته کار کردن.
۲- (اِمص.) آهستگی، مهلت.
۳- (اِ.) آهسته کاری، نرمی، مهلت.

    مهل

    (مُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- فلزات کانی مانند: مس، آهن و…
    ۲- قطران تنک و رقیق.
    ۳- روغن زیتون و دُردی آن.
    ۴- زرداب و ریم که از لاشه مرده پالاید.

      مهلت

      (مُ لَ) [ ع. مهله ] (اِ.) درنگ، تأخیر.

        مهلکه

        (مَ لَ کَ) [ ع. مهلکه ] (اِ.) جای هلاک شدن. ج. مهالک.

          مهره

          (مُ رِ) (اِ.)
          ۱- گلوله کوچک از شیشه یا سفال و جز آن‌ها.
          ۲- نام هر یک از استخوان‌های کوچکی که در تشکیل ستون فقرات جانداران شرکت دارند.

            مهریه

            (مَ یُِ) [ ع. ] (اِ.) مقدار مال یا وجهی است که به هنگام ازدواج یا پس از آن شوهر در عوض تمتع به زن می‌دهد و باید مقدار آن معلوم باشد، مهر، کابین.

              پیمایش به بالا