اسم

هنگ

(هِ) (اِ.) پیچش شکم، شکم روش.

    هنگام

    (هِ) (اِ.)
    ۱- وقت، زمان.
    ۲- موسم، فصل.
    ۳- زمان مرگ.

      هنگامه

      (هِ مِ) (اِ.)
      ۱- جمعیت مردم.
      ۲- معرکه.
      ۳- شور و غوغا، داد و فریاد.

        هو

        (~.) (اِ.) چرک و زرداب زخم.

          هنجار

          (هَ) (اِ.)
          ۱- روش، طریق.
          ۲- قاعده، قانون.

            هند

            (هَ) (اِ.)
            ۱- قاعده، قانون.
            ۲- راه طریق.

              هند بال

              (هَ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی گروهی شبیه به فوتبال که توپ آن کوچک تر از توپ فوتبال است و با دست بازی می‌شود.

                هندباج

                (هِ) [ ع. ] (اِ.) = هندباء: گیاهی تلخ که در فارسی کاسنی گویند.

                  پیمایش به بالا