اسم

ملعقه

(مِ عَ قَ) [ ع. ملعقه ] (اِ.)
۱- آلتی که بدان طعام چشند و تناول کنند، قاشق، چمچه.
۲- قاشق بزرگ که به وسیله آن غذا را از دیک بیرون آورند و در ظرف ریزند.
۳- واحد وزن از معجونات و از عسل معادل چهار مثقال و از داروها به قدر یک مثقال. ج. ملاعق.

    ملتئم

    (مُ تَ ئِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- التیام یافته، به شده، بهبود یافته.
    ۲- به هم پیوسته.

      ملخ

      (مَ لَ)(اِ.) حشره‌ای است موذی از راست بالان که دارای قطعات دهانی خرد کننده و دگردیسی ناقص است. این حشره دارای دو زوج بال است. پاهای عقبی اش برای جستن رشد زیاد کرده‌است.

        ملچخ

        (مِ چَ) (اِ.) سنگی که در فلاخن گذارند و پرتاب کنند.

          ملح

          (مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) اصرار ورزنده، الحاح کننده.

            ملح

            (مِ) [ ع. ] (اِ.) نمک. ج. املاح و ملاح.

              Scroll to Top