اسم

مقله

(مُ لِ) [ ع. مقله ] (اِ.) سیاهی چشم. ج. مقل.

    مقنب

    (مِ نَ) [ ع. ] (اِ.) جماعتی سوار که به طمع غارت همراه لشکر شوند. ج. مقانب.

      مقطع

      (مُ قَ طَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- بریده شده.
      ۲- چیزی که آن را با بریدن زواید و پیراستن بیآرایند.

        مقسم

        (مَ س) [ ع. ] (اِ.) قسمت، جای قسمت. ج. مقاسم.

          مقسم

          (مُ سَ) [ ع. ]
          ۱- (اِمف.) سوگند خورده،
          ۲- (اِ.) جای سوگند.
          ۳- سوگند، قسم.

            پیمایش به بالا