اسم

معلول

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- بیمار، علیل.
۲- هر چیزی که آن را به علت وسبب ثابت کرده باشند.

    معلوم

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- آشکار شده، دانسته شده.
    ۲- کنایه از: زر و درم و دینار.

      معما

      (مُ عَ مّ) [ ع. معمی ] (اِمف.)
      ۱- پوشیده.
      ۲- کلامی که با رمز و اشاره بر مطلبی دلالت کند.

        معلق

        (مُ عَ لَّ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) آویخته شده.
        ۲- (ص.) آویزان.
        ۳- (ص.) برکنار شده از خدمت.
        ۴- (اِ.) جستن به هوا و دور زدن به طوری که مجدداً با پاها به زمین آیند.

          معلقات

          (~.) [ ع. ] (اِ.) سبعه معلقه ؛ هفت قصیده‌ای که در زمان جاهلیت در خانه کعبه آویزان کرده بودند.

            معلقه

            (مُ عَ لَّ ق) [ ع. معلقه ] (اِمف.)
            ۱- آویخته.
            ۲- مربوط.
            ۳- هر یک از هفت قصیده مهمی که در عهد جاهلیت به خانه کعبه آویخته بودند.
            ۴- زنی که شوهرش گم شده. ج. معلقات.

              پیمایش به بالا