(مُ عَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) دارای علت و سبب.
(مُ عَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بیان کننده علت. ۲- آورنده دلیل.
(مُ عَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آن که از پس آید، پس آینده. ۲- درنگ کننده.
(مُ عَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) آن که جانشین و اولاد داشته باشد. مق بلاعقب.
(مَ ق) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای بستن گره. ۲- جای بستن پیمان. ۳- مفصل.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- بسته شده، گره بسته. ۲- محکم گردیده.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پسندیده عقل، آنچه با عقل پذیرفتنی باشد.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جِ معقول ؛ مسئلهها و موضوعهای فلسفی یا جدی.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نگون سار، سرنگون، برعکس، وارونه.
(مُ عَ ل لا) [ ع. معلی ] (اِمف.) برافراشته، بلندمرتبه.