اسم

معذار

(مِ) [ ع. ] (اِ.) حجت، برهان. ج. معاذیر.

    معرق

    (مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- مرد لاغر.
    ۲- شرابی که با اندکی آب آمیخته شده باشد.
    ۳- در فارسی، نوعی کاشی که از قطعات ریز به اشکال مختلف ساخته شده باشد.

      معراج

      (مِ) [ ع. ] (اِ.) نردبان، پلکان، آنچه به وسیله آن بالا روند. ج. معارج.

        معرب

        (مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) عربی شده، لغتی که عرب آن را از زبان دیگر گرفته پس از تغییر و تصرف به شکل لغت عربی درآورده باشد.

          معرب

          (مُ رَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- آشکار شده.
          ۲- کلمه‌ای که آخر آن اعراب داشته باشد.

            معد

            (مُ عَ دّ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- آماده، مهیا.
            ۲- مرتب شده.
            ۳- حساب شده، شمرده شده.

              معدل

              (مُ عَ دَّ یا دِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- راست و درست شده.
              ۲- میانگین چیزی. ؛ ~نمرات حاصلِ قسمت مجموع نمره‌های دروس هر شاگرد.

                پیمایش به بالا