اسم

معجزه

(مُ جِ زِ) [ ع. معجزه ] (اِ.) امر خارق العاده مخصوص پیامبران که دیگران توانا به انجام آن نباشند. ج. معجزات.

    معجم

    (مُ جَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- حرف نقطه دار.
    ۲- کتاب لغت.
    ۳- رفع اتهام شده.
    ۴- مرتب به ترتیب حروف تهجی.

      معجم

      (مُ عَ جَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- کلمه‌ای عربی که با تغییر و تصرفی در زبانی دیگر به کار رفته.
      ۲- به فارسی درآورده، به پارسی گردانیده.

        معجمه

        (مُ جَ مَ یا مِ) [ ع. ] (اِمف.) مؤنث معجم:
        ۱- رفع ابهام شده، ازاله التباس گردیده.
        ۲- مرتب به ترتیب حروف تهجی.
        ۳- حرف منقوط، نقطه دار. مانند: ز، ذ، ش ؛ مق. مهمله. ؛ حروف ~ حروف نقطه دار. حروف تهجی، حروف الفبا.

          معد

          (مُ عِ دّ) [ ع. ] (اِفا.) آماده کننده، مهیا – کننده.

            معد

            (مُ عَ دّ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- آماده، مهیا.
            ۲- مرتب شده.
            ۳- حساب شده، شمرده شده.

              معدل

              (مُ عَ دَّ یا دِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- راست و درست شده.
              ۲- میانگین چیزی. ؛ ~نمرات حاصلِ قسمت مجموع نمره‌های دروس هر شاگرد.

                معدلت

                (مَ دِ یا دَ لَ) [ ع. معدله ]
                ۱- (اِ مص.) دادگری، دادگستری.
                ۲- (اِ.) عدل، داد.

                  معدم

                  (مُ دِ) [ ع. ] (اِفا.)
                  ۱- اعدام کننده، نابود – سازنده.
                  ۲- فقیر، تهیدست.

                    Scroll to Top