اسم

مطمح

(مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) منظر، جای تماشا.

    مطمع

    (مَ مَ) [ ع. ] (اِ.) هرچیز که در آن طمع کنند. ج. مطامع.

      مطمع

      (مُ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که دیگری را به طمع می‌افکند، آزمند گرداننده.
      ۲- دارای طمع.

        مطموس

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- محو شده، تباه شده.
        ۲- ناپدید شده، گم گشته.
        ۳- دور شده.
        ۴- در علم عروض طمس آن است که از این «فاع لاتن» بعد از اسقاط هر دو سبب عین نیز ساقط شود «فا» بماند، «فع» به جای آن به نهی و «فع» چون از این «فاع لاتن» خیزد آن را مطموس خوانند یعنی ناپدید کرده، از بهر آن که بدین زحاف از این جزو بیش از اثری نمی‌ماند.

          مطلا

          (مُ طَ ل لا) [ ع. مطلی ] (اِمف.) پوشیده شده از طلا، دارای لعابی از طلا.

            مطلب

            (مَ لَ) [ ع. ] (اِ.) مقصود، مراد. ج. مطالب.

              مطرد

              (مِ رَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- نیزه کوتاه.
              ۲- پرچم، درفش. ج. مطارد.

                پیمایش به بالا