اسم

مضطر

(مُ طَ رّ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- ناچار، بیچاره.
۲- تنگدست، نیازمند.

    مضغه

    (مُ غ) [ ع. مضغه ] (اِ.) لقمه، گوشت جویده شده، پاره گوشت.

      مضجع

      (مَ جَ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- خوابگاه، جای خفتن.
      ۲- قبر، آرامگاه. ج. مضاجع.

        مضحکه

        (مَ حَ کَ یا کِ) [ ع. مضحکه ] (اِ.) باعث خنده، مایه خنده.

          مضراب

          (مِ) [ ع. ] (اِ.) زخمه ؛ آلتی که از آن برای نواختن سازهای زهی استفاده می‌کنند.

            Scroll to Top