(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آلوده شده، آمیخته، آشفته.
(مَ وَ رَ) [ ع. مشوره ] (اِمص.) صلاح اندیشی، رایزنی.
(مُ شَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) آشفته، پریشان.
(مَ) (اِ.) مشک و خیک کوچک.
(~.) (اِمر.) نک بیدمشک.
(مِ) [ ع. مشکاه ] (اِ.) جایی که در آن چراغ بگذارند.
(~. نِ) (اِ.) بیست دومین و به روایتی دهمین لحن از سی لحن باربد.
(~. دَ) (اِ.) پرندهای سیاه رنگ و خوش آواز.
(مُ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- شک کننده. ۲- شکاک.
(مُ شَ کَّ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه که درباره آن شک شده.