اسم

مشعل

(مَ عَ) [ ع. ] (اِ.) قندیل، چراغدان. ج. مشاعل.

    مشغله

    (مَ غَ لِ) [ ع. مشغله ] (اِ.) کار و بار، پیشه، شغل. ج. مشاغل.

      مشغول

      (مَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) کسی که سرگرم کار باشد.
      ۲- (اِ.) جای اشغال شده.

        مشغولیت

        (مَ یَّ) [ ازع. ]
        ۱- (مص جع.) مشغول شدن، اشتغال.
        ۲- (اِ.) سرگرمی. ج. مشغولیت.

          مشق

          (مَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- (مص م.) تمرین و ممارست برای بدست آوردن آمادگی و مهارت در کاری، فنی یا هنری.
          ۲- (اِمص.) تمرین. ؛ سر ~ الف – نمونه خط معلم خطاطی. ب – نمونه، الگو. ؛ ~ شب تکلیف درسی که شاگرد باید در خانه انجام دهد. ؛~نظام اجرای عملیات نظامی.

            مشقت

            (مَ شَ قَّ) [ ع. مشقه ] (اِ.) زحمت، رنج. ج. مشاق، مشقات.

              مشک

              (مَ) [ په. ] (اِ.)= مشگ: خیک، پوست گوسفندی که آن را قالبی کنده باشند.

                پیمایش به بالا