اسم

مسلی

(مُ سَ لّ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) تسلی دهنده.
۲- (اِ.) سومین اسب مسابقه.

    مسما

    (مُ سَ مّ) [ ازع. ] (اِ.) نوعی غذا که با گوشت و بادمجان و غیره پزند و آن اقسام مختلف دارد مانند مسمای بادمجان، مسمای مرغ و غیره.

      مسمط

      (مُ سَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- مروارید به رشته کشیده شده.
      ۲- نوعی قالب شعری که پنج مصراع آن به یک قافیه و مصراع ششم به قافیه دیگر باشد.

        مسلح

        (مُ سَ لَّ) [ ع. ] (اِمف.) سلاح پوشیده، سلاح دار، دارای اسلحه.

          مسلخ

          (مَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- کشتارگاه، جای پوست کندن.
          ۲- رخت کن، رخت کن گرمابه. ج. مسالخ.

            پیمایش به بالا